حكيم زجاجى
979
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
از او شد روان در جهان جوى آب * نماينده آبى بود پرشتاب بود راه او سوى اروندرود * روان ورا داد بايد درود در ايام او بد كشاورز پيش * چرا زان كه بد غله از خلق بيش شكاف زمين كرد دانه بكشت * به ايام او شد جهان چون بهشت به دوران او بود قطع خراج * دلش بود خالى ز كين و لجاج جو دجله افكند ز آب روان * شد آن آب خوشتر ز روشن روان شد از عدل آن شاه نعمتفراخ * برآمد ز دار برومند شاخ . . . . . . . . . . . . . . . . . . شد شهريار * كه هم پهلوان بود هم بختيار نبد پادشاهيش نه سال بيش * بد از نسل جمشيد آن خوبكيش ز دست شه كامران برد شاه * سرافراز گرشاسب [ بر تخت و گاه ] نريمان ز گرشاسف دارد نژاد * كه سام است فرزند آن پاكزاد كه زال سرافراز از سام بود * ورا دايه سيمرغ خوشنام بود از او رستم پيلتن شد پديد * به گردون سرافراز گردن كشيد در آن دم كز اين ملك مىرفت زاب * همىكرد نفرين بر افراسياب كز او گشت ويران همه بوموبر * بد از جور او عالمى « 1 » پىسپر بدى در جهان ز او پديدار گشت * متاع تعب را خريدار گشت چو زاب پسنديده شد در نهفت * به گيتى نه فرزند بودش نه جفت چو ز آن شاه ببريد پيوند بخت * به تابوت پيوست از تاج و تخت زمين دير شد تا خورد خون مرد * سر تاجداران كند زير گرد 25 پادشاهى كيقباد صد و بيست و شش سال ز البرز كوه اندرآمد قباد * نشست از بر تخت شاهى چو باد كىاش نام كردند مردان كار * ورا عدل و علم است آموزگار جهاندار با علم دين همره است * از او تا سكندر شهنشه ره است
--> ( 1 ) عالم